السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

284

تفسير الميزان ( فارسي )

اولش باقى نمانده ، نه به خودى خود و نه به انتشار آوازه اش ، و نه به كثرت معتقدين به آن ، هم چنان كه هيچ سنتى و دينى از راه قهر و جبر و تهديد و با فتنه و عذاب و يا عاملى غير اينها ، به كلى از بين نرفته ، بلكه هر دينى كه از بين رفته به خاطر از بين رفتن حاملين آن دين و علماى آن كيش و كارگردانان آن بوده است . از آنچه تا كنون گفته شد روشن گرديد كه تماميت ياس كفار حتما بايد به خاطر عامل و علتى بوده باشد كه عقل و اعتبار صحيح آن را تنها عامل نااميدى كفار بداند ، و آن اين است كه خداى سبحان براى اين دين كسى را نصب كند ، كه قائم مقام رسول خدا ( ص ) باشد ، و در حفظ دين و تدبير امر آن و ارشاد امت متدين كار خود آن جناب را انجام دهد ، به نحوى كه خلاى براى آرزوى شوم كفار باقى نماند ، و كفار براى هميشه از ضربه زدن به اسلام مايوس شوند . آرى ما دام كه امر دين قائم به شخص معينى باشد ، دشمنان آن مىتوانند اين آرزو را در سر بپرورانند ، كه با از بين رفتن آن شخص دين هم از بين برود ، ولى وقتى قيام به حاملى شخصى ، مبدل به قيام به حاملى نوعى شد ، آن دين به حد كمال مىرسد ، و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته ، نعمت اين دين تمام مىشود ، و اين بعيد نيست ، كه جمله « حَتَّى يَأْتِيَ اللَّه بِأَمْرِه » تا خدا امر خود بياورد در آيه زير اشاره به همين معنا باشد ، توجه بفرمائيد : « وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ ، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ، فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّه بِأَمْرِه ، إِنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » « 1 » . و اين وجه خود مؤيد رواياتى است كه مىگويد آيه شريفه مورد بحث در روز غدير خم در مورد ولايت على ( ع ) نازل شد ، يعنى روز هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت ، و بنا بر اين دو فقره آيه به روشنترين ارتباط مرتبط مىشوند ، و هيچيك از اشكالات گذشته هم وارد و متوجه نمىشود . و شما خواننده بعد از آنكه معناى كلمه : « ياس » در جمله : * ( « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ . . . » ) * را فهميدى ، مىفهمى كه كلمه « اليوم » ظرفى است كه متعلق به « يئس » است ، و اگر در آيه شريفه ظرف جلوتر از متعلق آمده به منظور بزرگداشت آن روز ، و موقعيت آن بوده ، چون گفتيم در آن روز دين خدا از حالت قيام به شخص در آمد ، و قيامش به نوع مبدل گرديد و حالت حدوث و ظهورش به حالت بقاء و دوام مبدل شد . و اين آيه شريفه نبايد به آيه : « الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ . . . » مقايسه شود ، براى اينكه زمينه اى كه اين آيه دارد غير زمينه و سياق آن آيه است ، زمينه آيه مورد بحث اعتراض و زمينه آن ديگرى استيناف ( از نو سخن گفتن ) است ، و حكم دو آيه نيز مختلف است ، حكم آيه اولى يك حكم تكوينى است كه از جهتى مشتمل بر بشارت و از جهتى ديگر بر تهديد است ، ( نااميد شدن كفار از دين مسلمانان امرى است

--> ( 1 ) « سوره بقره ، آيه 109 » .